*** خود مقدس ما ***
*****************************************************************
اولا:
این همه چیز تو دنیا واسه خوندن و دیدن و یاد گرفتن هست , اونوقت ما مغزمونو پر میکنیم از چیزای مزخرف و پوچی که فقط بلدند زمان حال زندگی رو از ما بگیرند . زندگی فقط حاله . گذشته کو ؟ آینده کجاست ؟ بهتره نه در گذشته زندگی کنیم و نه خودمونو به آینده بسپریم که هر چه که هست در حاله.
پس قدر دم رو بدون!
دوما:
چرا زور میزنیم همه چیز مطابق میلمون باشه ؟ بابا جون نمیشه.
برای چیزایی که پیش میاد , یا میتونیم تغییرشون بدیم یا نمیتونیم و اگه نمیتونیم باید باهاشون کنار بیایم, همین و بس.
نپذیرفتن باعث خستگی و شکست آدما میشه!
سوما:
وقتی فکر میکنی انجام دادن کاری تو زمینه ای برات سخته و قول انجامش رو فقط به خاطر احساساتت به کسی میدی , بهتره صد سال سیاه این کارو نکنی .
اصلا ماییم و قولمون. توجیح شکستن قول هم عذر بد تر از گناهه. پس بهتره احساساتمون رو موقع قول دادن بذاریم کنار.
اگه نمیتونی قول بدی نده عزیز من !
چهارما:
هیچ احدالناسی نباید بتونه لج ما رو در بیاره و اگه آورد از ضعف خودمونه.
هیچ کی نمیتونه اذیتمون کنه و اگه کرد ما خودمون خواستیم.
این 2 تا جمله عین همه و میخواد بگه که این ماییم که قدرت مانور به احساسات بدمون رو میدیم و اجازه میدیم هی رشد کنن و شاخ و برگ بزنن. این ماییم که بلد نیستیم رشدشونو متوقف کنیم و خودمونو بیچاره میکنیم .
باید بلد بشیم که اگه یاد بگیریم چقدر خوش به حالمون میشه.
پنجما :
اگه یه مدت زمانی حتی به یه چوب هم فکر کنی عاشقش میشی .
پس مواظب باش زیاد به چوبها فکر نکنی!
و ششم اینکه :
خداحافظ.
** آیدا**
*******************************************************************
*** باز آي ***
***************************************************************** باز آي كه تا به خود نيازم بيني بيداري شبهاي درازم بيني از كجا معلومه كه نوشته ها مم با خودم زير آوار نره؟ از اول دنيا تا حالا چقدر چيز رفته زير خاك. چقده نوشته از بين رفته. عرب و مغول چقدشونو سوزوند و نابود كرد ؟ نوشته هاي ساساني كو؟ كليله و دمنه رودكي كو؟ كاراي بيهقي كو؟ و كو صدها چيزاي ديگه اي كه ما اسمشونو هم نميدونيم؟ از تو ميپرسم اين مملكت هيچ نداشت ؟ هخامنشي و اشكاني و ساساني از زير بوته در اومدند ؟ نه كتابي .. نه هنري.. نه اقتصادي .. نه مذهبي .. نه قشوني .. نه قصه اي .. نه شعري .. نه ساختماني .. هيچ؟ اينها كجاس؟ اينارو كي نابود كرد؟ عرب براي ما هيچ چيز نياورد . هرچيم كه داشتيم نابود كرد. به درك . لابد لياقتشونو نداشتيم . سنگ صبور(صادق چوبك) نداشتيم؟ نداريم؟ بازم مرغ همسايه غازه؟ بازم... بازم بازم ..... !؟ تا كي ميشه نايستاد و چيزي نگفت؟ تا كي فقط چشمامونو ببنديم و آرزو كنيم كه اتفاق بدي نيفته؟تا كي به روي خودمون نياريم كه يه ايروني هستيم.. يه ايرونيه اصيل بدون رگه اضافي؟ وقتي خودمون تاريخمونو تحريف ميكنيم چه انتظاري از غريبه ها و غربيها ميشه داشت كه خزعبلاتي مثل 300 رو نسازن؟ ... از قديم و نديم گفتن حرمت امامزاده رو متوليش داره!! به آهستگي گفت با خويشتن كه اينست مفهوم عشق وطن اگر چند آن ( آريا گرد) مرد پي پاس ايران زمين جان سپرد ولي داد درسي به ايرانيان كه در راه ايران چه سهل است جان
**آيدا **
*** يک شب پشت پنجره ***
****************************************************************************
قلبم با استانداردهای جهانی عاطفه تنظيم نيست. حقيقت و خيال توی ذهن شلوغ من جيغ ميكشند... من از محاصره کلمه ها و نور چراغ فرار ميكنم و به سمت پنجره ميرم ... بازش ميکنم ... بارون ميباره ... پاييز از راه رسيده ... پيرمرد رفتگر با سرفه های خشک از کنار پياده رو ميگذره ... ورقهای پراکنده و نصفه نيمه نوشته... کتابهای درهم برهم و شبح خيالات توی اتاق پرند .............چقدر ميخــــــــــــــوام به خودم برســـــــــــــم.
به روز فکر ميکنم و ازدحام... به خيابونهای شلوغ... به آدمهايی که همين طور از شونه های هم بالا ميرن . به اونايی که هستند ولی نيستند ... نيست هايی که اکسيژن هوا رو می مکند ... اونوقت دوست بيچاره من باز تنگی نفس ميگيره و چشماش سياهی ميره .
راستی چقـــــــــــدر روزنامه ها زياد شدند !
به کودکی فکر ميکنم و عروسکم ... با يه دل کوچيک پر از معما همراه اون چه چيزايی رو تجربه کردم ... ولی! هيچ وقت به من نگفت معنای خوشبختی همين وقته .
و شب كه اين لحظه است و نبودن ... به جای خالی تموم چيزها ! خورشيد ... مردم... اتوبوسها ............ و حتی رفتگری که رفته .
شايد بايد مرگ را گريخت و به زندگی پناه برد !
و یا شايد بايد به ستاره دلخوش بود !
به درد جاودانه شدن تاب آر
اي لحظه ناچيز
** آیدا**
*************************************************************************
*** از چيزهای ديگر ***
***************************************************************
- گاهي دلت ميخواد براي خدا يه نامه بنويسي و حرف دلت رو بهش بگي...
تو مغزت ضرابخونه ي جمله سازي راه ميفته... نميدوني بايد از كجا شروع كني و از چي بگي...
دلت ميخواد اعتراف كني... بلند بلند ...تك و تنها ... بگي و بشنوي ... حتي گريه كني تا باورت شه پشيموني ... پشيمون ... آخرش هم بگي : ميبخشي كه همش بايد كاراي بدمو ببخشي .
- گاهي غصه هاي بزرگ ... دستاتو ميبنده و دلت يه فرياد بلند ميخواد ... كه بيا اين يه وجب جا هم مال تو ... اونوقت يه عصا دست اون بغضي كه تو گلوت پير شده ميدي تا شايد راهي شه ... تا شايد سبك شي ... تا شايد درد از دست دادن ... نداشتن ... باختن كم تر شه .
- گاهي ترس برت ميداره ... دلشوره امانتو مي بره ... قلبت تالاپ تولوپ ميزنه ... چرا ؟ ...
چون امتحانتو خراب كردي ... چون دلت پيش يه وجود نزديك جا مونده ... چون يكي ميخواد بره ... چون يكي ميخواد بياد ... چون ممكنه از دست بدي ... چيزيو ... كسيو ............. چون ...........!
اونوقت نرم نرمك ميگي كمك كن ... تنهام نذار... برسون ...بهم بده ...ازم نگير ...
- گاهي هم شادي ... شادي موفقيت ... بدست آوردن ... داشتن ... بردن ...
اونوقت هم اگه يادمون باشه كه داره نگاهمون ميكنه شايد نظري به بالا بيندازيم .
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم -
بر سنگ خاره قطره ي باران اثر نكرد.
** آيدا **
*************************************************************
*** ! ***
*********************************************************************
1- ديوار:
يه ديوار ... مثل سد ... نميذاره . نميذاره . نميذاره.
مثل يه سد جلوي گلوتو ميگيره كه نگي...
مثل وبا باعث ميشه تو از اون ... اونم از تو دور باشه .
يه ديوار كه حتي تالاپ تولوپ قلبتم نيميتونه كاري واسش بكنه ... حتي اون موقعهايي كه قلبت تو مخت ميزنه ديگه بگذريم ازوقتي كه مخت تو قلبت سرو كله اش پيدا بشه .
يه ديوار كه لجتو در مياره ... آرزو مكيردي كاش نبود ... ولي اين كاش گفتنا كه آب و نون نميشه ... واقعيت وجود ديواره.
يه ديوار كه بودنش نبضتو فعال تر ميكنه ... يه ديوار مثل همون سيب سرخ تو بهشت كه روونه ات ميكنه رو زمين كه چه عرض كنم به برزخ.
يه ديوار كه نبايد بهش دست بزني ... نبايد حتي نزديكش شي چون جيزه ... داغه ... ميسوزونه .
پس چاره اش چيه ؟
فكر كني اوني كه اونور ديواره اوني نيستش كه مخ و نبضتو درگير كرده .
فكر كني اين ديواره ممكنه آوار شه رو سر اونوريه حالا خودت هيچي (همون به درك ).
فكر كني اصلا ًپوست كرگدن چقدر مناسبه واسه يه زير انداز خوب شدن ... بعد فكر كني كوچه علي چپ چه جاي با صفاييه ... بعد ترش فكر كني ديوار چيه اون كيه من كيم .... ولي مگه ميشه ؟
ام م م م م م ----- يه جاي كار ميلنگه اونم تازه بعد اينكه تو اين فكر كردنا موفق از آب در اومدي ... واسه اون ور ديواره يه جورايي مشكوك ميزني ... متهم ميشي ... ولي اي خدااااااااا مگه ديوار به اين بزرگيو نميبيني .
ميخواين ديناميت بياريد ديوار بتركونيد بياريد اگه موجي و نقص عضو نشديد به بقيه هم بگيد چيكار كنن .
....... سوء تفاهم نشه .......نقص فني نداره احساس من و توو اون ........... ديواره جنسش از بتن مسلحه !
2- تقدير :
يه سووال: تقدير چيه ؟ چيزي جز بهانه ي تسليم بي همتان ؟
جواب سووال براي نتيجه گيري لازمه .
** آيدا**
*********************************************************************
*** نشد ... نگم ***
*********************************************************************
براي خاتمي :
ياد خبرا و تحليلها... ياد طنزاي ابراهيم نبوي ... ياد حرف زدن از آزادي بيان ... انديشه و مطبوعات ... ياد حرف زدن از جامعه ي مدني ... اصلاحات ... ياد سعيد حجاريان ... اكبر گنجي ... عبدالله نوري به خير .
ياد پرداخت هزينه هاي اصلاحات ... ياد 18 تير ... ياد بسته شدن مطبوعات ... ياد رد شدن لوايح ... ياد استيضاح ها يكي بعد از ديگري ... ياد درب و داغون شدن كاخ آرزوهامون ... ياد تبديل اميد به نگراني ... ياد مشكلات بي حل ... ياد سعيد عسگر ... سعيد حنايي ... مصباح يزدي ... ياد قتلاي زنجيره اي به ...... ؟!
و در آخر ياد تو بخير سيد محمد ! يادت هست بين دانشجوهاي معترض چي گفته بودی جناب سيد محمد ؟ : الحمد لله كه دوران من به سر آمد اگر بناي طلب كاري باشد من طلبكارم. نه طلبكار از ملت ... به نمايندگي ازين ملت از بعضي جريانات طلبكارم . از كج انديشان متعصب و قدرت طلبي كه حركت اصلاح طلبي و مطالبات مردم را نديدند و در برابر آن صف آرايي كردند و به جاي خضوع تنگ نظرانه ايستادند و سنگ اندازي كردند طلبكارم . شايد واقعا ً طلبکار بودن تو بايستی بيش از ما باشه .... شايد !
- توقع ما هر چقدر كه بود و هر چقدر كه بر آورده شد ... مهم بود
- شعار تو: اسناده ام چو شمع مترسان ز آتشم به همراه حلقه ي اشك تو چشات كه هر چه كردي نتونستي جلوشو بگيري هم ... مهم بود
- و مهمتر از همه اينكه ... تو چيز ديگري بودي ! خسته نباشي .
چشمانش را ببوس
اگر چه ديگر نميتابد .
ميان سكوتها
ميان پرخاشها
ميان فاصله ي دراز و شكنجه ي بي اجر
ميان خاطره و افسوس .
براي انتخابات :
چقدر مسخره ... چقدر تصنعي و چقدر ...................!
جاي مردان سياست بنشانيم درخت تا هوا تازه شود .
براي خودمون :
- مي دوني هر چيزي كه بين ما مشتركه تبديل به درد ميشه ... واسه همينه كه درد مشترك زياد داريم ؟
- مي دوني ماها هر چيزيو كه دوست داريم ... يا تعطيلش ميكنن يا ميبازه يا متوقف ميشه يا ميره ؟
- مي دوني كه مي دونم كه مي دوني اوضاع چقدر بي ريخته ؟
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
بيا زندگي را بدزديم
بيا زودتر چيزها را ببينيم ...............................

آيدا
*********************************************************************
